عبد الله الأنصاري الهروي ( خواجه عبد الله الأنصاري )

129

كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى )

من الدنيا فاستحيى ان اسألك يا ربّ ، فقال اللَّه سلنى حتى ملح عجينك و علف شاتك . هفتم - حياء حق است جلّ جلاله و تقدست اسماؤه و تعالت صفاته و قد مضى ذكره . كَيْفَ تَكْفُرُونَ بِاللَّهِ - از روى اشارت ميگويد - اى گم كرده سر رشتهء خويش اى افتاده در چاه بشريت خويش ، راه ازين روشنتر خواهى چونك مى نروى ؟ ميدان ازين كشيده‌تر خواهى چونك سوارى نكنى ؟ شمع ازين افروخته تر خواهى چونك از جاده مىبيفتى ؟ اى سالها بر تو گذشته و هنوز بويى نايافته ، اى بر هزار خوان نشسته و هنوز گرسنه ! اى هزاران لباس پوشيده و هنوز برهنه . مسلمانان ! ميدان فراخست سواران كجااند ؟ ديوان فرو نهادند متظلمان كجااند ؟ طبيب حاضر است بيماران كجااند ؟ جمال در كشف است عاشقان كجااند ؟ وَ كُنْتُمْ أَمْواتاً فَأَحْياكُمْ - ميگويد - اگر مرده بوديد زنده كردم چون كه ننگريد ؟ اگر جاهل بوديد داناتان كردم چون كه در نيابيد ؟ راهتان نمودم چرا مىنرويد ؟ مرد بايد كه بوى داند برد * و رنه عالم پر از نسيم صباست پير طريقت گفت - « الهى بنده با حكم ازل چون برآيد و آنچه ندارد چه بايد جهد بنده چيست ؟ كار خواست تو دارد بنده بجهد خويش نجات خويش كى تواند ؟ ثُمَّ يُمِيتُكُمْ ثُمَّ يُحْيِيكُمْ - گفته‌اند مرگ بر سه قسم است : و زندگانى بر سه قسم ، مرگ لعنت ، و مرگ حسرت ، و مرگ كرامت . مرگ لعنت كافرانراست و مرگ حسرت عاصيانراست و مرگ كرامت متقيانراست . و زندگانى سه قسم است : يكى زندگانى بيم ، ديگر زندگانى اميد ، سوم زندگانى مهر - زندگانى بيم در برّ پيدا ، زندگانى اميد در خدمت پيدا ، زندگانى مهر در ياد پيدا . زندهء بيم روز مرگ او را ايمن كنند كه : أَلَّا تَخافُوا وَ لا تَحْزَنُوا ، زندهء اميد را روز پسين فا نوازند كه أَبْشِرُوا بِالْجَنَّةِ الَّتِي كُنْتُمْ تُوعَدُونَ ، زندهء مهر را از دوست بر بساط كرم در مجلس انس اين كرامت آيد كه ارْجِعِي إِلى رَبِّكِ راضِيَةً مَرْضِيَّةً . پير طريقت گفت - « الهى اى سزاى كرم و اى نوازندهء عالم ! نه با جز تو شاديست